انتوان آرتو

انتوان آرتو (۱۸۹۶ـ ۱۹۴۸) بازیگر، کارگردان، نمایشنامه و مقاله‌نویس است که در دهه‌ی پایانی عمرش به او نسبت جنون زده شد. او یکی از اعضای اولیه‌ی جنبش سورئالیسم در پاریس و از شخصیت‌‌های بسیار مهم در تئاتر آوانگارد اروپا بود. وی نیمه‌ی آرام باقی‌مانده از زندگی‌‌اش را در یک بیمارستان روانی سپری کرد.

از جنبه‌های بارز روان‌پریشی آرتو این بود که از شکنجه‌شدن لذت می‌برد. ارتو هیچ‌گاه از همذات‌پنداری با شهیدان بزرگ تاریخ دین دست برنداشت. چه هنگامی که تصور می‌کرد اوست که در جلجتا مصلوب شده‌است و چه زمانی که فکر می‌کرد راهبان بودایی قصد جان او را کرده‌اند. آرتو مثل همه‌ی آن شهیدان، خود را تنها حامی حقیقت می‌دانست و با افتخار در مقابل یورش بی‌امان فقدان اصالت ایستادگی می‌کرد.

جنون دلیل بودن، مذهب و مایه‌ی مباهات آرتو بود. آرتو همانند شهدای بزرگ احساس می‌کرد وظیفه دارد جامعه را خواب غفلت نسبت به حقایق متعالی، بیدار کند و می‌پنداشت تقدیر الهی این بوده که تنها او به حقایق دسترسی داشته باشد. آرتو وظیقه‌‌ی خود می‌دید شکنجه‌گران گمراهش را به رستگاری برساند، باعث رهایی بشریت شود و امکان تجربه‌ی متعالی را به ابنای بشر بازگرداند. ارتو معتقد بود که این امر تنها از طریق تئاتر امکان پذیر می‌شود و تئاتر را درمانگاه، مکتب و رسانه‌ی انقلاب خود می‌دانست. او از طریق تئاتر می‌خواست معنای زندگی پرشور را به انسان‌‌های هم نوعش یاد بدهد، او قصد داشت از طریق ایجاد تجربه‌های تجربی حسی تکان‌دهنده و رعب آور، چشم انان را به روشنایی باز کند و برای همیشه تغییرشان دهد.

تئاتر بیش از هر نهاد دیگری توانایی تهییج مردم را دارد و می‌تواند تماشاگران را دچار غافلگیری و ترس کند. تئاتر قاد است شگفت‌زدگی  ناآرامی، شوک و سراسیمگی به وجود آورد. جدا از همه‌ی اینها، تئاتر می‌تواند مردم را برای پذیرش تحول اخلاقی مورد نظر آرتو، مرعوب کند.

آرتو در تئاتر و همزادش مینویسد: صدمات ناشی ازتئاتر روانشناسانه مارا از کنش مستقیم وخشنی که می باید تئاتر داشته باشد، جدا کرده است. آرتو سنت‌های جریان رایج تئاتررا تئاتری جعلی، ساده انگارانه ونادرست می‌خواند و در مقابل، طرح تئاتری آیینی و اداب‌مندانه را ریخت که به احساسات حمله‌ور شود و جسارت و شهامت را درهم بکوبد.

شاید مهم‌ترین دست‌آورد آرتو شجاعتی باشد که اورا واداشت تا از دل توهمات خویش طرحی برای تئاتر بیافکند که علیرغم ماهیت افراطی و غیر عملی، حداقل نگاهی بدیع به کارکرد هنر در زندگی‌مان را آغازکند. وی اعتقاد داشت تئاترمی‌تواند مستقل از زبان وجود داشته باشد. در تئاتر معاصر ما، ارتباط کلامی آنقدر رواج پیداکرده است که فراموش کرده‌ایم طغیان ارتو علیه دیکتاتوری کلمات در زمان خودش، تا چه حدی انقلابی بوده است. ایده ی معروف آرتو در مورد در هم شکستن زبان برای لمس زندگی، نشان می‌دهد که از نظراو برای درک عمیق وضعیت بشر باید از قلمرو دستور زبان و واژگان گذر کرد.

به اعتقاد آرتو، اگر تئاتر از قید و بند صحنه آزاد شود و به محیط‌های بزرگ (مثل انباریا کارخانه) و مشترک میان اجراکننده و تماشاگر راه بیابد، تأثیر‌گذاری‌اش به نهایت خود می‌رسد.جایی که اثری ازوسایل صحنه نباشد و تماشاگر با کنش احاطه شود. اگر تئاتر از ژست‌ها و حالت‌ها یک زبان تصویری مناسب بسازد، می‌تواند از طریق بدن مستقیما به ضمیر ناخودآکاه خطور کند. آرتو با انکه زبان را تحقیر می‌کند، ولی به استعاره بیشتر از جلو‌ه‌های صحنه‌ای علاقه دارد. آرتو استدلال می‌کند که تئاتر باید قابل لمس باشد نه اندیشمندانه، با این حال آثار خودش به دلیل خشونت غیرمنطقی، بیشتر جنبه‌ی انتزاعی پیدا می‌کند تا جنبه‌ی مادی.

اغلب تصورات باشکوه و در عین حال موهوم آرتو در مورد هنرنمایش، تحقق عملی پیدا نکردند. آنچه زبان آرتو به صراحت اعلام می‌کند، لزوم شکستن ساختار زبان و جایگزین کردن آن با واسطه‌های غیرکلامی است. نتیجه این‌که فصاحت و بلاغت آرتو در بیانات معنا گریزش نشان می‌دهد که او عاجزانه به زبان پناه برده بود تا بتواند دیدگاهش را در مورد تئاتری که می‌خواست به فراسوی محدودیت‌های گفتار گسترش یابد، بیان کند. ارتو به نوعی وابستگی تئاتر به زبان را از بین برده و زمینه را برای پدید آمدن واژگانی نوین در تئاتر فراهم کرد و ازهمین رو مورد تقدیر اکثر منتقدین قرار گرفت. مهمترین جنبهی میراث ارتو، تئاتری نیست که امروزه به نام او اجرا میشود، بلکه اشتیاق استفاده از تئاتربرای فراهم کردن زمینه تحقق زندگی اصیل است.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *