برتولت برشت

 برتولت برشت در تئاتر

برتولت برشت (۱۹۸۹ ۱۹۵۶) نمایشنامه‌نویس، کارگردان و شاعر آلمانی، تئاتر را بیش از هرچیزی ابزاری برای ایجاد تغییر اجتماعی می‌دانست. گرایش‌های صریح برشت به مارکسیسم و تجربه‌اش در زمینه‌ی تئاتر انقلابی، باعث شد در دهه‌های ۱۹۲۰، ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ در برلین به عنوان یک وزنه‌ سنگین به برتولت برشت نگاه شود. برشت حتی در سالهای میانی که به اسکاندیناوی غربی و ایالات متحده تبعید شده بود، از این باور دست نکشید که تئاتری که فقط به تفسیر جهان بپردازد، در حقیقت آن را کورکورانه پذیرفته ‌است، تئاتری که برشت از همان ابتدا با آن مخالف بود.

بازیگر استانیسلاوسکی برای توجیه کنش‌هایش، ناآگاهانه موقعیتی را که در حال بازنمایی‌اش بود، تأیید می‌کرد. در این شبکه به هم پیوسته، مجموعه انگیزه‌های بازیگر ناخواسته به این تصور دامن می‌زد که زنجیره پی‌ در پی رخدادهای به نمایش گذاشته شده اجتناب ناپذیر هستند، آنها محکوم به پیروی از الف و ب از پیش تعیین شده بودند. به نظر برشت تئاتر ناتورالیستی باعث می‌شد که امور همان‌طور که هستند، باشند و از این رو طبیعی به نظر می‌ایند. تئاتر ناتورالیستی جهان را همانگونه که هست می‌پذیرد و در مقابل تغییر می‌ایستد. برای برتولت برشت که واقعیت اجتماعی را ساختی انسانی و تا حد زیادی تغییرپذیر می‌دانست، این بسیار زننده بود: در زنجیرهٔ حوادث هیچ چیز قطعی وجود ندارد. برشت برای اینکه نشان دهد لازم نیست حتما بعد از یک الف، ب بیاید توالی کنش‌ها را در تئاتر خود از بین برد. برتولت برشت امید داشت این مسأله مخطبانش ار ترغیب کند تا نگاهشان را به زندگی عوض کنند و آن را چیزی مطلق و غیرقابل تغییر ندانند. وی تئاتر حماسی را به وجود آورد. در این نوع تئاتر بین بخش‌های همجوار یک کنش نمایشی، تعمدا فاصله می‌افتاد: در یک اثر حماسی (در مقابل دراماتیک) گویی شخصی قیچی دست گرفته و اثر را تکه ‌تکه کرده است، با این وجود همه تکه‌های همچنان به حیات مستقل خود ادامه می‌دهند.

 برتولت برشت تئاتر حماسی

در تئاتر حماسی برای از بین بردن پیوستگی اجزای ساختار روایی از تمهیدهای مختلفی استفاده می‌شود. استفاده از این تمهیدات باعث می‌شود تماشاچیان دائما در مورد چیزهایی که روی صحنه می‌بینند تردید کنند. اصطلاحی که برای این تکنیک در تئاترحماسی استفاده می‌شود، فاصله‌گذاری است. فاصله گذاری باعث می‌شود چیز‌های آشنا نامأنوس به نظر برسند و از این رهگذر مورد تحلیل نقادانه قرار گیرند: فاصله‌گذاری یعنی موضوعی که شخص قرار است نسبت به آن آگاه شود، تغییر پیدا کند…. تغییر از چیزی عادی، آشنا و دم دست به چیزی عجیب، جذاب و غیرمنتظره…. قبل ازاین که آشنایی بتواند به آگاهی تبدیل شود، لازم است طبیعی بودن موضوع آشنا را از بین ببریم. وی در اجراهای مختلف از تمهیدات مختلفی استفاده می‌کرد و امید داشت به واسطه این تمهیدات بتواند تماشاگر را نسبت به اجرا بیگانه کند و آن‌ها را تشویق کند تا برای یافتن راه‌ حل‌های جدید، نمایش را مورد بازنگری قرار دهند.

بازیگر  برتولت برشت برای فاصله گذاری می‌بایست همواره توانایی دوگانه‌ای را از خود نشان دهد، حضور در نقش بازیگر و شخصیت. در‌حالی که استانیسلاوسکی سعی داشت شکاف میان اجرا ‌کننده ونقش را پرکند، برشت عمدا این شکاف را حفظ می‌کرد تا به این وسیله راه را برای ایجاد نوعی ناسازگاری درونی و غیرمنتظره باز بگذارد. تئاتر برشت بر پایه از بین بردن احساس همدلی بود، ولی از آنجا که باید ابتدا فضا را ساخت تا بتوان آن را تخریب کرد، همدلی نیز می‌بایست نخست خلق شود.

روند تمرین بازیگر برشت در سه مرحله منعکس شده‌است:

۱/ پیش از آنکه در کاراکتر حل شوید و خود را در آن گم و گور کنید، ابتدا باید آن را بشناسید.

۲/ مرحله‌ی دوم همدلی است، جست و جوی هویت کاراکتر در مفهوم ذهنی آن و یکی شدن با او.

۳/ سرانجام در مرحله سوم شما سعی می‌کنید کاراکتر را از بیرون، یعنی از نظرگاه جامعه ببینید.

بازیگر برشت برای تبدیل شدن به شخصیت، ابتدا از تکنیک‌های استانیسلاوسکی استفاده می‌کرد. زمانی که شخصیت‌ها ثبات پیدا می‌کردند، بازیگر می‌بایست یاد بگیرد که چگونه از شخصیت خود فاصله بگیرد و از زاویه‌ای دیگر به نقشش نگاه کند. در این مرحله برشت از بازیگران می‌خواست دیالوگ‌های خود را به صورت سوم شخص بازگویی کنند، نقش‌هایشان را با هم عوض کنند و یا حتی تفسیر‌های یکدیگر را مسخره کنند. از دیگر راهها برای خروج از نقش، اجرای یک صحنه با ریتم کند و یا خیلی تند بود. تغییر ریتم، کنش طبیعی را به غیرطبیعی تبدیل می‌کند، بازیگر نسبت به نقش خود بیگانه می‌شود و به این ترتیب فاصله گذاری انجام می‌شود. تمهیداتی مانند بازخوانی متنهای تراژیک به صورت کمدی یا حرف زدن همراه با موسیقی متن، چنان تأثیرگذار بود که اغلب در اجراها حذف نمی‌شد. بر اثر همین تمرینها، بازیگرها در ابتدا فقط با شخصیتها همذات پنداری می‌کردند، یاد می‌گرفتند چگونه از نقش خود فاصله بگیرند. بازیگرها باید یادمی‌گرفتند چگونه به صورت متناوب به درون و بیرون شخصیت کاراکتر حرکت کند. لازمه‌ی چنین کاری این بود که بازیگران از دو لحن مختلف لحن خود ولحن شخصیتها پشت سرهم استفاده کنند، به این ترتیب ماهیت بی‌ثبات واقعیت را نشان می‌‌دادند.

علاقه برتولت برشت به فاصله گذاری

علاقه برشت به فاصله گذاری صرفا به دلیل تأکید گذاشتن براین واقعیت نبود که نمایشنامه فقط یک نمایشنامه است. او می‌خواست با استفاده از این آگاهی امکان ایجاد تغییر اجتماعی را نشان دهد. در این جا وظیفه ی تئاتر، تحمیل یک دیدگاه خاص به مخاطب نیست، تئاتر وظیفه دارد از رهگذر فاصله‌گذاری تماشاگر را ترغیب کند که به احتمالات جدیدی بیندیشد. برخلاف این تصور که زندگی آدمها دارای ساختار تغییر ناپذیری است، هدف فاصله‌گذاری این است که نشان دهد واقعیت همیشه می‌تواند جور دیگری هم باشد.

منابع:

پنجاه کارگردان کلیدی تئاتر (۱۳۹۱) : نشر بیدگل

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *